علي الجلابي الهجويري الغزنوي

24

كشف المحجوب ( فارسى )

نسبت نه تا از حوالهء خلق و نسبت آدم فقير بود و بملك اين عالم غنى نكردد * اندرين عالم و بملك آن عالم غنى نكردد اندر آن عالم و كونين اندر پلّهء ترازوى فقرش بپر پشه نسنجد و يك نفس وى اندر هر دوعالم نكنجد فصل [ در اختلاف در فضل فقر و غنا ] و خلاف كرده‌اند مشايخ * اين قصّه رحمهم اللّه اندر فقر و غنا تا كدام فاضل‌تر است اندر صفات خلق از آنچ خداوند تعالى غنى بر حقيقت است و كمال اندر جملهء اوصاف وى راست جلّ جلاله يحيى بن معاذ الرازى و احمد بن ابى الحوارى و حارث المحاسبى و ابو العبّاس عطا و رويم و ابو الحسن بن شمعون و از متاخّران شيخ المشايخ ابو سعيد فضل اللّه بن محمّد الميهنى رحمة اللّه عليهم اجمعين برانند كى غنا فاضل‌تر كى فقر و دليل آرند كى غنا صفت حقّ تعالى است و فقر بر وى روا نيست پس اندر دوستى صفتى كه مشترك باشد ميان بنده و خداوند تعالى تمام‌تر بود * از ان صفت كى بر وى تعالى و تقدّس روا نباشد كوئيم اين شركت اندر اسم است نه در معنى كه شركت معنى را مماثلت بايد چون صفات وى قديمست و از ان خلق محدث اين دليل باطل بود و من همىكويم كى على بن عثمان الجلّابى ام وفّقنى اللّه بالخير كى غنا مر حقّ را * ناميست بسزا و خلق مستحقّ اين نام نباشد و فقر مر خلق را * ناميست بسزا و * بر حقّ آن نام روا نباشد و آنك بمجاز مر كسى را غنى خوانند نه چنان بود كى غنى بر حقيقت بود و نيز دليل واضح‌ترين آنك غناء ما بوجود اسباب بود و ما مسبّب باشيم اندر حال قبول اسباب و وى مسبّب الاسباب است و غناء وى را سبب نيست پس شركت اندرين صفت باطل بود و نيز چون اندر عين شركت روا نيست كس را با وى اندر صفت هم روا نباشد و چون